http://mahdi-pedia.com/fa/wp-content/uploads/2012/09/سید-مهدی-بحرالعلوم.jpg
شيخ صالح صفى شيخ احمد صد تومانى نجفى كه در ورع و تقوى و ديانت يگانه بود، نقل كرد: به ما به استفاضه رسيده كه جدّ ما، مولى محمّد سعيد صدتومانى از شاگردان سيّد محمد مهدی بحرالعلوم (۱۱۵۴ – ۱۲۱۲ق) بود.
روزى در مجلس سيّد، صحبت قضاياى كسانى كه مهدى عليه السلام را ديدند در ميان آمد. جناب سيّد هم در بين آن صحبت به سخن آمد. فرمود: روزى ميل كردم كه نماز را در مسجد سهله بكنم در وقتى كه گمان داشتم كه از مردم خالى است. چون به آنجا رسيم، ديدم كه از مردم پر است و صداى ذكر و قرائت ايشان بلند است و معهود نبود كه در چنين وقتى احدى در آنجا باشد. پس ‍ ايشان را صفوفى صف كشيده از براى به جا آوردن نماز جماعت يافتم. پهلوى ديوار ايستادم در جايى كه در آنجا رملى بود.
بالاى آن رفتم كه در صفوف نظر كنم، شايد مكانى پيدا كنم كه در آنجا جاى گيرم. در يكى از آن صفوف موضع يك نفر پيدا كردم. به آنجا رفتم و ايستادم.
http://mahdi-pedia.com/fa/wp-content/uploads/2012/09/مسجد-سهله۱.jpg

يكى از حاضرين مجلس گفت: بگو مهدى صلوات اللّه عليه را ديدم.
سيّد ساكت شد و گويا در خواب بود و بيدار شد. پس هرچه خواستند كه كلام را به آنجا رساند، راضى نشد.

(نجم ثاقب؛ محدث نوری؛ باب هفتم؛ حکایت ۷۸)